تبليغاتX
اگر عاشقم تنها بهونه ام تویی

اگر عاشقم تنها بهونه ام تویی

نباشی آسمونم جنس سنگه...........شب و روز این دل دیوونه تنگه

سلام دوستان چون دیگه میخوام برم سربازی

تصمیم گرفتم وبلاگم رو برای فروش بزارم...لطفا

بیشنهادهای خود رو بزارید واسه خرید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 11:54  توسط mehrzad  | 

لمسه بوسه

                         یادمان باشد سر سجاده عشق

                  

 جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 10:39  توسط mehrzad  | 

تقديم به تنها هستي زندگيم

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 14:23  توسط mehrzad  | 

به مناسبت 24 دي

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 13:52  توسط mehrzad  | 

نظر سنجي ...بهاي عشق چيست ؟ ؟‌ ؟

سلام به همه ي دوستان خوب گلم...تواين آپ يه سوال

گذاشتم كه خيلي دوست دارم بدونم جوابش چيه...

البته دوست دارم شما دوستاي خوبم كه هميشه بيادم بوديد

جوابش رو بهم بدين......اونم اينه كه ؟؟؟؟؟؟؟

             بهاي عشق چيست ؟‌ ؟ ؟

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:16  توسط mehrzad  | 

ميسوزم تو تنهايي چرا ....

 

 

در زندگی سه چیز آموختم

 

     از عشق

                                       رسوایی

    از دوست

                                       بی وفایی

   از شب

                                       تنهایی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:2  توسط mehrzad  | 

دلم گرفته عشق من

             

        آرزومه که یه لحظه      روبروی من بایستی
       آخه قلبم نگرونه       توی شهری که تو نیستی
 
      تو خیال کن آدمای      همه دنیا تو یه شهره
      توی شهر بی تو اما      دل من با همه قهره

       توی شهری که تو نیستی      همه جارو غم گرفته
       هر کجا رفتی صدام کن       عزیزم دلم گرفته

     شدم اون غریبه ای که      تو نباشی نمی ارزه
     دارم از نفس می افتم      مثل یک گیاه هرزه

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 16:40  توسط mehrzad  | 

دوستت دارم

     

         

قلب من به قلب تو متصل است . هر چه را تو احساس مي كني ، من نيز احساس مي كنم

- دوستت دارم نه به خاطر اینکه كه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با تو هستم ،کسی میشوم.

- وقتی از تو دور هستم ،دلم برات دلتنگ ميشود ، اما از درون احساس گرما ميکنم چون در قلبم به هم نزدیکیم .

- اگر هر بار به ازاي لبخندي كه بر لبانم می نشانی، از آسمان ستاره ای برايت ميچیدم، آسمان شب همانند بيابان مي شد .

- با قلبم زيباترين و بهترين چيزها را در كنار تو احساس مي كنم

                                                                       

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 16:29  توسط mehrzad  | 

ilove you hamegi

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 23:7  توسط mehrzad  | 

عاشقی دروغه

      دروغه ...... همه دنيا دروغه


دروغه ...... همه عشقا دروغه

دروغه لحظه هاي عاشقونه
دروغه خنده هاي بي بهونه

دروغه ...... همه دنيا دروغه
دروغه ...... همه عشقا دروغه

دروغه لحظه هاي عاشقونه
دروغه خنده هاي بي بهونه

هرکي که گفت دوست دارم بدون دروغه
هرکي که گفت عاشقتم بدون دروغه
عاشقا هيچوقت ندارن رنگه دو رنگي
يه دنيا دارن پره پاکي و قشنگي

دروغه لحظه هاي عاشقونه
دروغه خنده هاي بيبهونه
                  

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 14:57  توسط mehrzad  | 

به تو می اندیشم شب و روز

 

دنيا كوچيكه و عشق تو ، بزرگ

دستهاي من كوچيكه و قلب تو ، بزرگ

چشمهاي من كوچيكه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ

اشكهاي من كوچيكه ولي غربت تو ، بزرگ

آسمون دل من كوچيكه و ستاره ي عشق تو ، بزرگ

گر چه عشق من كوچيكه و قلبم طاقت غم نداره

اما بدون تا روزي كه نفس مي كشم و زنده ام

عشق زيبا و قشنگت هميشه توي قلب كوچيكم مي مونه

عش من   دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 14:44  توسط mehrzad  | 

تو اين دنيايي كه قلب ها..هركدوم يه جا اسيرن..كاش به فكر اونا باشيم كه از اين زمونه سيرن

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار

مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

 

مهرزاد

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 18:19  توسط mehrzad  | 

شباي بي ستارمو بون تو سر ميكنم

shabebisetare10@yahoo.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 23:45  توسط mehrzad  | 

قصه ی لیلی و مجنون

ميگن يه روز ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد که انگار خيلي دوست داري منو ببيني ؟ اگه نيمه شب بياي بيرون شهر ، کنار فلان باغ ، منم مي يام تا ببينمت . مجنون که شيفته ديدار ليلي بود ، چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست . ولي مدتي که گذشت خوابش برد ...


نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد ، از کيسه اي که به همراه داشت ، چند مشت گردو برداشت و ريخت تو جيبهاي مجنون و رفت .

مجنون وقتي چشم باز کرد ، خورشيد طلوع کرده بود ، آهي کشيد و گفت :
اي دل غافل يار آمد و ما در خواب بوديم . افسرده و پريشون برگشت به شهر .

در راه يکي از دوستانش اونو ديد و پرسيد : چرا اينقدر ناراحتي ؟!
و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت : اين که عاليه !

آخه نشونه اينه که ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره !
دليل اول اين که : خواب بودي و بيدارت نکرده ! و به طورحتم به خودش گفته : اون عزيز دل من که تو خواب نازه ، پس چرا بيدارش کنم ؟
و دليل دوم اينکه : وقتي بيدار مي شدي ، گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشت ، پس برات گردو گذاشته تا بشکني و بخوري !

مجنون سري تکان داد و گفت : نه !

اون مي خواسته بگه :
تو عاشق نيستي ! اگه عاشق بودي که خوابت نميبرد !
تو رو چه به عاشقي؟ بهتره بري گردو بازي کني !
حالا به نظرتون کدومشون درست گفتن ؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 22:1  توسط mehrzad  | 

زیر درخت آرزو

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:54  توسط mehrzad  | 

تا قیامت

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:52  توسط mehrzad  | 

قصه گو . بگو

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:50  توسط mehrzad  | 

دلت آمد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:49  توسط mehrzad  | 

علت تلخ

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:47  توسط mehrzad  | 

خیال

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:46  توسط mehrzad  | 

حدس

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:45  توسط mehrzad  | 

میدونم رسیدن به تو خیاله

            
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:36  توسط mehrzad  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:46  توسط mehrzad  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:45  توسط mehrzad  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:45  توسط mehrzad  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:44  توسط mehrzad  | 

با خون خود نوشتم يا تو يا مرگ...


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:44  توسط mehrzad  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:43  توسط mehrzad  | 

دلم گرفته از اين دنياي بي وفا


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:42  توسط mehrzad  | 

اولين غم من آخرين ديدار توست...


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:41  توسط mehrzad  |